ملا خليل بن غازي القزويني

22

صافى در شرح كافى (فارسى)

مكان‌هاى ديگرِ فلكش و راه حركت آن با راه‌هاى ديگر نيز غير هم باشند در حقيقت و ذات ؛ چه هيچ چيز ، قطع نظر از علم به رجحان كرده ، تمييز نمىتواند داد بعض اجزاى مُتّفق الحقيقه را از بعضى ديگرِ آن و حال آن كه آن مكان‌ها غير هم نيستند در حقيقت و ذات . و همچنين راه‌ها ؛ چه بديهى است كه اجزاى فضاى متّصل ، اختلافى ندارند در حقيقت و ذات با هم . پس آن مكان و راه ، به تدبير مدبّر خواهد بود . پنجم اين كه : اين قسم تدبيرى از جسمانى و نفس متعلّقهء به جسم نمىآيد ؛ بلكه آن مدبّر ، مجرّد است از علايق جسمانى و فعل او به محضِ نفوذِ اراده است . پس احكم الحاكمين و ربّ العالمين است و عالَم ، حادث به تدبير اوست ، چنانچه مفصّلًا بيان شد در شرح عنوان اين باب . بدان كه مُلخَّص اين برهان ، جارى است در هر ذرّه از ذرّات عالَم و ذكر آفتاب و ماه و شب و روز به عنوان مثال براى كمال ظهور اثر تدبير اللَّه تعالى در آنهاست . وَ فِي كُلِّ شَيْءٍ لَهُ شَاهِدٌ يَدُلُّ عَلى أَنَّهُ وَاحِدٌ . الأخْ : برادر ، و چون كسى كه از شهرى باشد ، مددكار اهل آن شهر مىباشد ، مانند برادر ، او را برادرِ اهل آن شهر مىتوان گفت . التَّفَهُّم : خوب ياد گرفتن چيزها ، مرتبه مرتبه . واو در وَ اللَّيْلَ به معنى « مَعَ » است و در باقى ، براى عطف است . يَلِجَانِ ( به جيم ) به صيغهء تثنيهء مضارع غايب معلوم معتلّ الفاء واوى « باب ضَرَبَ » است و ضمير ، راجع به شمس و قمر است و اين جمله ، استيناف بيانى است . الوَلُوج : دخول و استتار ؛ و از آن مأخوذ است « وَلَجَة » ( به فتح واو و فتح لام ) به معنى غارى كه راهروان ، داخل آن شوند براى استتار از باران و مانند آن . و مراد اين جا دخول در « تحت الأرض » است . فاء در فَلَا براى تعقيب است . يَشْتَبِهَانِ ( به شين بانقطه و باء يك‌نقطه ) مضارع معلوم باب افتعال است . الاشْتِبَاه : اشكال . مراد اين است كه بعد از دخول آفتاب و ماه در « تحت الأرض » حادث نمىشود در آنها اشكالى نزد اهل رصد و حساب ؛ زيرا كه چنانچه مكان آنها و مدّت درنگ آنها در « فوق الأرض » معلوم ايشان است ، در « تحت